|
نیلــــوفــــــرآبـــــــی راه عاشقی راه نفسگیریست ، اما من جای تو نیز نفس خواهم کشید،
| ||
|
|
[ 6 آبان 90 ] [ 10:58 قبل از ظهر ] [ رویایی باتو بودن ]
دلم می خواست برای یکبار برای یکبارهم که شده دستهای مهربانت رابه امانت برروی شانه هایم بگذاری تا گرمی داشتن تکیه گاهی مهربان راحس کنم . صدای قدم هایت راکه میشنوم تمام صداها درنظرم بی معنا جلوه می کنند . ای بهترین تمام لحظاتم. درسکوت روزهای زندگی ام ودرتاریکی شبهای بی کسی ام ازتوسخن می گویم . تمام لحظات دلتنگی ام بهانه ی تورامیگیرند برای امدنت لحظه ها نیز لحظه شماری میکنند [ 5 خرداد 91 ] [ 10:34 قبل از ظهر ] [ رویایی باتو بودن ]
شش حرف و چهار نقطه ! کلمه کوتاهیه. اما معنیش رو شاید سالها طول بکشه تا بفهمی ! تو این کلمه کوچیک ده ها کلمه وجود داره که تجربه کردن هر کدومش دل شیر می خواد! تنهایی،چشم براه بودن،غم،غصه،نا امیدی،شکنجه روحی،دلتنگی،صبوری،اشک بیصدا، هق هق شبونه،افسردگی، پشیمونی،بی خبری و دلواپسی و .... ! برای هر کدوم از این کلمات چند حرفی که خیلی راحت به زبون میاد و خیلی راحت روی کاغذ نوشته میشه باید زجر و سختی هایی رو تحمل کرد تا معانی شون رو فهمید و درست درک شون کرد !!! متنفرم از هر چیزی که زمان را به یاد من میاورد... و قبل از همه ی اینها متنفرم از انتظار ... از انتـــــــــــــــظار متــــــنـــــفــــــرم [ 3 خرداد 91 ] [ 07:31 قبل از ظهر ] [ رویایی باتو بودن ]
فراموش می کنم فراموش می کنم تقدیزی را که با تو رقم خورده شد فراموش می کنم لحظاتی را که با تو سپری شد فراموش می کنم نفسی را که با نفس تو هماهنگ شد فراموش می کنم دلی را که برای وداع تو ترک خورده شد فراموش می کنم اشکی را که برای انتظار تو جاری شد فراموش می کنم رویاهایی که با تو پروزانده شد فراموش می کنم ارزوهایی که با وجود تو محقق شد فراموش می کنم خونی که با نبض تو در رگ هایم جاری شد فراموش می کنم فراموش می کنم زندگی! دوست! تو.... همه چیز را فراموش می کنم من می توانـــــــــــــــــــــــــــــــــم [ 1 خرداد 91 ] [ 08:28 قبل از ظهر ] [ رویایی باتو بودن ]
[ 31 اردیبهشت 91 ] [ 12:08 بعد از ظهر ] [ رویایی باتو بودن ]
پیرمرد به زنش گفت بیا یادی از گذشته های دور کنیم من میرم تو کافه منتظرت و تو بیا سر قرار بشینیم و حرفای عاشقونه بگیم پیرزن قبول کرد فردا پیرمرد به کافه رفت دو ساعت از قرار گذشت ولی پیرزن نیومد وقتی برگشت خونه دید پیرزن تو اتاق نشسته و گریه میکنه .........ازش پرسید چرا گریه میکنی؟ پیرزن اشکاشو پاک کرد و گفت: بابام نذاشت بیام...! طبقه بندی: عاشقانه، [ 31 اردیبهشت 91 ] [ 08:52 قبل از ظهر ] [ رویایی باتو بودن ]
ببخش اگه از من و تو یه عکس خوشگل کشیدم ببخش اگه رو کاغذم عکس دوتا دل کشیدم ببخش اگه تو قلب من جز تو کس دیگه نبود دوست داشتنت برای من یه اشتباه ساده بود وقتی که دیدمت برام یه حس تازه ای بودی کاشکی تو سرنوشت من یه عشق واقعی بودی دل بستم از رو سادگی، شدی همه دنیای من می بخشمت حالا که نیست پیش تو دیگه جای من نمی دونستم که می خوای ساده ازم دل بکنی ببخش که فکر کرده بودم فقط دیوونه ی منی نذاشتی هیچ بهونه ای واسه دوباره دیدنت گل هات و ور دار و برو دوست ندارم ببینمت [ 30 اردیبهشت 91 ] [ 06:21 بعد از ظهر ] [ رویایی باتو بودن ]
دیدن عکسهایت، شنیدن
صدایت، تکرار خاطره هاست! و من از بی تابی و بی قراری دلم برایت بگویم. اما روزگار چنین نمی خواهد [ 30 اردیبهشت 91 ] [ 03:20 بعد از ظهر ] [ رویایی باتو بودن ]
دوباره نامه ام برگشت خورد! مثل همیشه با مهر قرمز اداره پست «گیرنده شناسایی نشد» اما من باز هم از خواب هایم و شعرهای کودکیم و کودکی شعرهایم برایت خواهم نوشت برای تو! که تعبیر خواب ندیده ام هستی!!طبقه بندی: جملات عاشقانه، [ 28 اردیبهشت 91 ] [ 07:51 قبل از ظهر ] [ رویایی باتو بودن ]
حرفام و باور کن بد جور گرفتارم هم بغض بارونم هر لحظه می بارم این بی قراری ها تقصیر چشماته ای که نمی بینی تو قلب من جاته حرفام و باور کن بی رنگ و بی نورم از حس پروازم یک آسمون دورم این خستگی هامو ای کاش که میدیدی من بی تو پژمردم اما نفهمیدی حرفامو باور کن حرفی بزن با من این حس دلگیر رو با یک نگاه بشکن این فاصله عشقو از یادت برده اسمم به دست تو انگاری خط خورده باور کنی یا نه درگیر تقدیرم یک روز از این روزها من بی تو میمیرم باور کنی یا نه درگیر تقدیرم یک روزازاین روزها من بی تو میمیرم من بی تو میمیرم طبقه بندی: عاشقانه، [ 26 اردیبهشت 91 ] [ 08:49 قبل از ظهر ] [ رویایی باتو بودن ]
ایـن شـعرهـا را همـــین حــــــالا بـخوان وگـرنـه بعـــــدهـــــا ... بـاورت نمی شود ! هـنگـام سرودن ِ آن چـگونـه ... دیــوانه وار عـاشقـت بـوده ام !!! به کسی اعتمادکن که بتواند سه چیز رادرتوتشخیص دهد: اندوه پنهان شده درلبخندت را محبت نهان درعصبانیتت را معنای حقیقی سکوتت را….طبقه بندی: عاشقانه، [ 23 اردیبهشت 91 ] [ 06:46 بعد از ظهر ] [ رویایی باتو بودن ]
مـــــــــن زخمــــــــهای بی نظیری به تــن دارم اما تــــ ـــــو مهــــربان تــــرینشان بودی ، عمیـــــق تــــرینشان ، عــــزیــــــــز تـــرینشان ! ... ... ... ... ... ... ... بعــد از تــــ ـــو آدم ها تنها خــــراش های کوچکی بودند بــر پوستـــــم که هیچ کـــــــدامشان به پای تـــــ ــــــو نــــــرسیــدند چنین بامهربانی خواندنت چیست؟ بدین نامهربانی راندنت چیست؟ بپرس از این دل دیوانه ی من که ای بیچاره ......،ماندنت چیست؟ طبقه بندی: عاشقانه، [ 23 اردیبهشت 91 ] [ 07:45 قبل از ظهر ] [ رویایی باتو بودن ]
|
|
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] | ||